سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

قطعه? تنهایی

 

نشسته بی کس و تنها و اندوهی به سیمایش
به زیر سایه? سروی که حالا هست همرازش

چنان در خود فرو رفته که گویی نیست در عالم
چه پایان غم انگیزیست این قصّه ز آغازش

عجب زیر و بمی دارد نوای بی نوایی ها
که از هر گوشه می آید حزین آهنگ آوازش

غباری از فراموشی گرفته روزگارش را
سکوت سرد تنهایی همیشه هست دمسازش

خدا را می کنی خشنود از خود ای عزیز من
اگر لبخند بنشانی به روی چهره? نازش

بیا در خانه? مهر و انیسش باش یک لحظه
که یار همنفس باشد امید و شوق پروازش

دمی که دست در دستش گذاریم از سرشادی
جهانی را به رقص آرد تبسم های ابرازش

اگر چه سالمندی نقش بسته بر وجود او
ولیکن عشق آخر می کند او را سر افرازش

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@

 


شور آتشین

 

قدم می لغزد آنجایی که شک راه یقین گیرد
چه صیدی میشود آنرا که شیطان در کمین گیرد

نمک پرورده ی عشق از جنون هرگز نپرهیزد
به صحرا می زند مجنون که شوری آتشین گیرد

اگر همدم موافق شد،مسیر زندگی زیباست
سفر خوش بگذرد آنرا که یاری دلنشین گیرد

نسیم یادی از او می برد مارا به رویاها
چه شیرین میشود کامی که لطفی اینچنین گیرد

به بیداری که ما را نیست راهی سوی آغوشش
مگر در خواب دست ما نگار نازنین گیرد

زمانی می رسد کز ما نشانی نیست در هستی
غباری از فراموشی مزار آن و این گیرد

سحرگاهان زمان آشتی با عالم بالاست
خوشا آنکس که ای واسع، دل از اهل زمین گیرد

#سید_علی_کهنگی آذر1398
sayedalikahangi@