سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

موج جنون

 

بر نظر بازان عالم فتنه های خام کرد
آنکه زهر بد گمانی بهرشان در جام کرد

با ریا کاری نخواهد برد راه خود به پیش
هر که از روی تظاهر خلق را اطعام کرد

الطفاتی زیر چشمی دیو را سازد پری
این هنر را یار ما در اوّلین اقدام کرد

در سرم موج جنون می بست نقش کوه و دشت
شورش آشفته ام را ناز او آرام کرد

عشق در چشمان مستش موج می زد چون نسیم
گر نگاهی از محبّت بر من بی نام کرد

غنچه تا لبخند زد جا در دل بلبل گرفت
مرغ وحشی را توان با یک تبسّم رام کرد

هر که از سرکوب احساسات واسع دم زند
در مسیر زندگانی خویش را نا کام کرد

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@

 


معرکه? حیرانی

 

چند وقتی است هوای غزلم طوفانیست
آسمان کلماتم همه شب بارانیست

رفته از دستْ دلم،شعبده? ناز مکن
حال آیینه و من معرکه? حیرانیست

محو در چشم تو بودن چه صفایی دارد
چشمه? نازی و فیضت هنری انسانیست

کس ندانست چه رازیست میان من و تو
روزگاریست که این رابطه ها پنهانیست

عقل را راه به سر حدّ جنون هرگز نیست
این مکانیست که دریوزگی اش سلطانیست

روح واسع هوس عرش خدا کرده،چه سود
آفتابی است که در خیمه? شب زندانیست

#سید_علی_کهنگی دی1398
sayedalikahangi@

 


توحید

 

توحید یعنی شعر در وصف تو گفتن
درّ سخن در بحر چشمان تو سفتن

در آن بیابانی که حتی بی سراب است
زیباست با یاد تو همچون گل شکفتن

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@

 


بانوی سپید پوش

بانوی سپید پوش

صبح است بیا ترانه ای ساز کنیم

در های غزل به روی هم باز کنیم


بانوی سپید پوش رویایی من

تا درگه حق بیا که پرواز کنیم

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@

 


جلوه? گلشن

 

وای اگر شاعر زمانی از غزل گفتن بیفتد
اتّفاقی ناگوار است این اگر بر من بیفتد

زندگی خالی چو باشد از هنر ،پوچ است و واهی
حیف این بازار اگر از جلوه? گلشن بیفتد

سیب سرخ عشق را باید گرفت از دست ناکس
سایه? دولت مبادا بر سر دشمن بیفتد

بانگ یأس و نا امیدی دارد از پی نا مرادی
کاش جغد شوم این آبادی از شیون بیفتد

می کشد ایمان چندین ساله? مردم به آتش
گر نگین حکمرانی دست اهریمن بیفتد

واسع از محصول عمرت تا توانی توشه ای گیر
صاعقه شاید گذارش سوی این خرمن بیفتد

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@

 


حافظانه

 

تا به کی در انتظارت ناله باید سر کنم
از فراقت خاک هجران دائماً بر سر کنم

بیت بیت دفتر شعرم بجز نام تو نیست
مهر تابان منی رو بر کدام اختر کنم

نازنینا قبله? راز و نیازم گشته ای
کافرم گر روی دل را جانب دیگر کنم

وعده هایت گرچه همراه است با مکر و دروغ
بسکه شیرین است بر من،همچنان باور کنم

آسمان سیرم ولی عشقت زمینگیرم نمود
آدمی زادم کجا فکری ازین بهتر کنم

دست در دست تو دادن شاهکار زندگیست
این امید تازه را باید جهان گستر کنم

چند روز عمر ای واسع مجال شکوه نیست
حافظانه گاه دستی جانب ساغر کنم

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@

 


نسیم عشق

نسیم عشق

صبح آمده،عاشقانه لبخند بزن
دل را به نسیم عشق پیوند بزن

شکرانه? آنکه باز خورشید دمید
یک بوسه به روی ماه فرزند بزن

#سید_علی_کهنگی دی 1398

sayedalikahangi@

 


قطعه? تنهایی

 

نشسته بی کس و تنها و اندوهی به سیمایش
به زیر سایه? سروی که حالا هست همرازش

چنان در خود فرو رفته که گویی نیست در عالم
چه پایان غم انگیزیست این قصّه ز آغازش

عجب زیر و بمی دارد نوای بی نوایی ها
که از هر گوشه می آید حزین آهنگ آوازش

غباری از فراموشی گرفته روزگارش را
سکوت سرد تنهایی همیشه هست دمسازش

خدا را می کنی خشنود از خود ای عزیز من
اگر لبخند بنشانی به روی چهره? نازش

بیا در خانه? مهر و انیسش باش یک لحظه
که یار همنفس باشد امید و شوق پروازش

دمی که دست در دستش گذاریم از سرشادی
جهانی را به رقص آرد تبسم های ابرازش

اگر چه سالمندی نقش بسته بر وجود او
ولیکن عشق آخر می کند او را سر افرازش

#سید_علی_کهنگی دی 1398
sayedalikahangi@