سفارش تبلیغ
صبا

باید گریخت

 

از تو و از آن دو ابروی کمان باید گریخت
قاتلی و زان نگاه مهربان باید گریخت

خال چشمت دانه ی پنهان دام زندگیست
چون پرستو از سر این آشیان باید گریخت

هر شکستی هم به پیروزی نمی گردد بدل
از تو ای حوّای دوران همچنان باید گریخت

سفره? عشقت نمک گیرست و ما بی دست و پا
خود بگو از بند و زنجیرت چه سان باید گریخت

آتشی در زیر خاکستر تویی طوفان تویی
لاجرم از قلّه ی آتش فشان باید گریخت

صد هزاران رنگ دارد روزگار حیله گر
بازی چرخ است و از نیرنگ آن باید گریخت

آفت محصول عمر ما همه از غفلت است
این دم آخر چو برق آسمان باید گریخت

سوی کنعان باز گرد ای یوسف از مصر طلا
از زلیخا و دیار مکرشان باید گریخت

سید علی کهنگی
@sayedalikahangi

 


سراب آرزو

 

در کویر نا امیدی آرزو گم کرده ایم
بخت خوش را در سراب جستجو گم کرده ایم

شهد شیرین جوانی رفت از خاطر برون
فصل سبز زندگی را کو به کو گم کرده ایم

از می و مستی نصیبی بود ما را و کنون
باده و میخانه و جام و سبو گم کرده ایم

همچو شبنم یک نفس فرصت به ما دادند و ما
آبروی خویش را در آب رو گم کرده ایم

آه و نفرین را به لب راهی نبود ای دوستان
این دم نا آشنا را در گلو گم کرده ایم

داستان نا تمامی ماند اوصافت،چو ما
آخر این قصّه را در پیچ مو گم کرده ایم

قطره ای در عمق دریا خودنمایی چون کند
کمتر از آنیم و خود را پیش او گم کرده ایم

حق چو خورشید آشکار و همچنان در غفلتیم
ما خدا را در نماز و در وضو گم کرده ایم

سید علی کهنگی
@sayedalikahangi

 


مرغ عشق

 

قصّه ی ما لا به لای این همه افسانه سوخت
عشق بازی قسمت بلبل شد و پروانه سوخت

مرغ عشقیم و قفس را سخت باور کرده ایم
لذّت پرواز ما با برگ فال و دانه سوخت

دست تنگی سدّ هر کاری شود در روزگار
عاقلان پیروز میدان اند اگر دیوانه سوخت

از سفیر حادثه ایمن نی اند اهل خطر
گوشه گیران را چرا زیر و بم کاشانه سوخت

در جهان بود و نبود ما اثر چندان نداشت
خاطرات عمر ما در گوشه ای ویرانه سوخت

گر به قرب حق رسیدی تا به حشر ایمن مباش
کعبه چندین بار از پا تا به سر جانانه سوخت

داستانی بود درد ما که از شرح غمش
آشنایان را نمی دانم ولی بیگانه سوخت

سید علی کهنگی
@sayedalikahangi

 


آسمانی شو

 

هرچه برمی خیزم ازاین خاک میافتم به خاک
تا کشم پرجانب افلاک می افتم به خاک

سربلندی یه دو عالم حاصل افتادگیست
ذرّه ای ناقابلم بی باک می افتم به خاک

نیست جایی در حریم عاشقان نا پاک را
بهر اثباتش گریبان چاک می افتم به خاک

آه چندانی که از حد بگذرد شیون شود
زان سبب آزرده و غمناک می افتم به خاک

آسمانی شو اگر دل را به دریامیزنی
من،چودریا میکند کولاک می افتم به خاک

مژده ی مستی هر آنکس آورد ما چاکریم
عاشقانه بر قدوم تاک می افتم به خاک

سید علی کهنگی

@sayedalikahangi

 


شمع جان

 

گرکه چون پروانه،پر وا میکنم
شمع جان بر دوست اهدا میکنم

خنده برکوتاه عمر خود زنم
همچو غنچه لب اگر وا میکنم

بوسه ها بر ره زنم،از آشنا
ردّ پایی تا که پیدا میکنم

تیره بختی بین که من از بی کسی
سایه ی خود را تماشا میکنم

ساز و آوای شکسته بشنوم
هر کجا با بی نوا تا میکنم

صاعقه نا خوانده مهمانم شود
آشیان هر جا که بر پا میکنم

من خدای خویش را ای دوستان
جستجو در بین گلها میکنم

سید علی کهنگی
@sayedalikahangi