سفارش تبلیغ
صبا ویژن

داغ فراق

داغ فراق

ما را به سوگ حضرت زهرا نشانده اند
آنان که در سکوت ، علی را نشانده اند

بر‌ سینه های اهل ولا دشمنان دین
داغ فراق عصمت کبری نشانده اند

یاران سامریّ مسلمان نما ، ز جهل
بر چهره ی علی غم دنیا نشانده اند

آنان که بوده اند به ظاهر رفیق راه
آتش به جان سیّد بطحا نشانده اند

بر منبر رسول شیاطین بد سرشت
خود را به جای حضرت مولا نشانده اند

سختست باورش که نباشد نشان ازو
ما را در انتظار و شکیبا نشانده اند

زخمی که برچکامه ی#واسع گرفته جای
از آتش دریست که اعدا نشانده اند

#سید_علی_کهنگی دی1400
sayedalikahangi@

 


مدال راستی

مدال راستی

بیا ایدوست چون آئینه باشیم
مدال راستی بر سینه باشیم

بیا چون کودکان ، فارغ ز دنیا
صداقت پیشه و بی کینه باشیم

#واسع
#سید_علی_کهنگی دی 1400
@sayedalikahangi

 


صبح صادق

صبح صادق

کفر چون بیداد کرد آئین دمید
نور  عرفان از طلوع دین دمید

خواستم تا عالم بالا روم
فتنه ی چشم تو از پائین دمید

در بهاران یار از هر جا گذشت

جای پایش نرگس و نسرین دمید

نی نبود آگاه از درد فراق
بر لبش نائی چنین غمگین دمید

دوستان یکدل آمد در نظر
در سما تا خوشه ی پروین دمید

صبح صادق رخ نماید بی دریغ
از دعای خلق اگر آمین دمید

لب به نفرین کی گشاید مرد عشق
از دل #واسع فقط تحسین دمید


#سید_علی_کهنگی دی1400
@sayedalikahangi

 


چیست یلدا

چیست یلدا

چیست یلدا،انعکاس عشق در گیسوی یار
جستن مضمون نابی از خم ابروی یار

چیست یلدا ، جلوه ی دریای مهر و عاطفه
در خروش بی صدای موجهای موی یار

چیست یلدا، با خبر از حال یکدیگر شدن
دست در دستان هم،یک دل شدن تا کوی یار

چیست یلدا،زندگی را طی نمودن با نشاط
پای کوبی زیر چتر قامت دلجوی یار

چیست یلدا ، نیک بختی را برای دیگران
خواستن از آستان پر گل خوشبوی یار

چیست یلدا ، یاد یارانی که دیگر نیستند
خوش نشینند و غزلخوان اینزمان پهلوی یار

چیست یلدا ، روز پایان شب بی انتها
با تو #واسع نو نمودن حال را با روی یار

#واسع
#سید_علی_کهنگی آذر1400
sayedalikahangi@

 


سکوت آسمان

سکوت آسمان

بوده ای در شعرمن مضمون خاطرخواه،ماه
با تو حتی میشود بر تخت ذهنم شاه، ماه

می کند خورشید طبعم چشم خود را بازتر
در سکوت آسمانم می دود هر گاه ، ماه

شرم از روی تو می کردم به هنگام سحر
شاهد راز و نیازم بود اگر ناگاه ، ماه

بیشتر حال و هوایم رنگ گلها می گرفت
در مدار عشق اگر می شد دمی همراه ،ماه

آرزو دارم شبی در کوی تو گیرم قرار
هست همپای من و این قصّه? جانکاه ، ماه

با محبّت زیر دستان را نظر کردن خوشست
جای دارد در دل هر قطره آب چاه ، ماه

خاطراتی دارم از شبهای بی مهتاب ، تلخ
می کشم #واسع اگر در دفترم با آه ، ماه

#واسع
#سید_علی_کهنگی آذر1400
sayedalikahangi@

 


آستان زینب (ع)

آستان زینب(ع)

آفتاب بی غروب صبر و ایمان زینب است
جلوه ی عشق الهی زین گلستان زینب است

مهربانی نقش بسته در دل زهرایی اش
صد جهانی عاطفه در داستان زینب است

در مسیر زندگی بر طالبان راه عشق
همره و همگام با آیات قرآن زینب است

آسمان کربلا از خاطر خود کی برد
تشنگی را آنکه بر لب کرد پنهان زینب است

آنکه زد بر بام دنیا تا ابد با عشق حق
بیرق سرخ شهادت را به دوران زینب است

آنکه با نطق علی وارش به نزد ظالمان
کاخ بیداد ستم را کرد ویران زینب است

تا شفاعت خواه او باشد به درگاه خدا
چشم #واسع روز و شب بر آستان زینب است

#واسع
#سید_علی_کهنگی آذر 1400
sayedalikahangi@

 


سرشک آتشین

سرشک آتشین

ز چشمان غزالانت غزل گلنار می بارد
به دشت سینه ام باران گوهر بار می بارد

تمام آسمانت را در آغوشم نشان جانا
که از در گاه احسانت سحر اسرار می بارد

خریدار محبت را نمی بینم درین دوران
اگر چه لطف و مهرت از در و دیوار می بارد

مراد خویش را هر کس به یمن عشق می یابد
ازین دریای مهر  افشان کرم بسیار می بارد

مناعت آدمی را بی نیاز از خلق می سازد
به این خوان رزق بی منت ز سوی یار می بارد

بدون شک جهنّم را به لطف حق کند خاموش
سرشک آتشینی که از استغفار می بارد

صداقت را تو ای واسع چراغ راه خود گردان
که نور آسمان پیما ازین کردار می بارد

#سید_علی_کهنگی آذر 1400
sayedalikahangi@

 


رفیق

رفیق

یارب گزیده ام ز دو عالم تو را، رفیق
باور نمی کنم که شود بی وفا، رفیق

بر لوح سینه ها بنویسید ، با طلا
آئینه ی محبّت و لطف و صفا ، رفیق

می تابد آفتاب سعادت به زندگی
از روی صدق اگر که کند یک دعا،رفیق

در هر مرام و مسلک و دینی که گشته ام
هرگز ندیده ام که زند پشت پا ، رفیق

از من جدا مشو که سرا پا در آتشم
می سوزم از فراق تو در هر کجا ، رفیق

در جستجوی تو، همه در تاب و در تبند
با  آنکه  این  زمانه  شده  کیمیا ، رفیق

هرگز نمی کند به دو عالم تو را رها
واسع اگر شوی همه جا با خدا ، رفیق

#سید_علی_کهنگی آبان1400
sayedalikahangi@

 


فراق

 

برای مرغ در قفس از آسمان سخن مگو
غریب و خسته را غزل برایش از وطن مگو

هزار راه رفته ام درین سراب زندگی
دگر برایم از سرود بلبل و چمن مگو

منی که دورم از خودم به قدر صد هزار سال
حکایت فراق را بیا و پیش من مگو

حدیث عشق وعاشقی مخوان بگوش بیخرد
ز باغ و عطر نسترن به زاغک و زغن مگو

همیشه خاطرات بد عذاب آورد ز پی
به نزد یوسف از برادران و پیرهن مگو

کتاب آرزو اگر چه از امیدها پر است
ولی تو از محالها برای مرد و زن مگو

در آستان بی کسی چه جای درد و دل بود
بگو به واسع این زمان ز جمع انجمن مگو

#سید_علی_کهنگی آبان1400
sayedalikahangi@