سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

خسرو عشق

 

دل در خور مهر و قد و بالای شما نیست
این آینه را تاب تماشای شما نیست

ای خسرو عشق اُسوه? ایمان و شجاعت
ذکرم همه شب غیر تمنّای شما نیست

آن باده که سرمست کند اهل صفا را
در هیچ خمی جز خم صهبای شما نیست

از عشق و حیا هیچ کسی دم نتوان زد
این وادی حقّ است و جز آوای شما نیست

در کوی وفا خیمه? افراشته ای کو؟
آنجا احدی حاضر و همتای شما نیست

ای ساقی صحرای عطش،حضرت عباس
کوثر به تماشایی دریای شما نیست

لطفی که شده شامل اندیشه? واسع
غیر از نظرِ مرحمت افزای شما نیست

#سید_علی_کهنگی اسفند1398
sayedalikahangi@

 


بازی عشق

 

شِکوِه در نو بهار جایز نیست
گریه از روزگار جایز نیست

یک قدم مانده تا به آب زنیم
رد شدن بی گدار جایز نیست

در نگاه غزالها خواندیم
عاشقی کن شکار جایز نیست

دل نداری مرو به بازی عشق
دست خالی قمار جایز نیست

تا به کی صبر و وعده? دیدار
بیش ازین انتظار جایز نیست

پیک آزادی است و صلح و صفا
بر کبوتر حصار جایز نیست

نیست واسع فقیه،امّا گفت
توبه ای باده خوار جایز نیست

#سید_علی_کهنگی بهمن1398
sayedalikahangi@

 


سایه? آفتاب

 

آبادترین خراب عشقیم
دیوانه? بیحساب عشقیم

از قصّه? ما گریز باید
غمناک ترین کتاب عشقیم

درمان نشویم ای طبیبان
ما طالب درد ناب عشقیم

ایمن ز حوادثیم زیرا
در سایه? آفتاب عشقیم

پیریم و هنوز چون جوانان
سر مست خم شراب عشقیم

طوفان کویر و چشمه،هیهات
لب تشنه پِیِ سراب عشقیم

آرام و قرار رفته از ما
دیباچه? انقلاب عشقیم

چون واسع دست شسته از جان
ما نیز در التهاب عشقیم

#سید_علی_کهنگی بهمن1398
sayedalikahangi@

 


هو

 

به نام خداوند گل آفرین
به لطف لطیفش هزار آفرین

خدایی که شعر و سرود آفرید
نواهای جانبخش رود آفرید

خداوند احسان و جود و کرم
قدیر و حکیمِ وجود و عدم

خداوند پروانه و نسترن
خداوند پرواز فکر و سخن

به نون و قلم عشق آغاز کرد
غزال غزل را سخن ساز کرد

ز عشق آنچه را که نبود آفرید
فراوان فرازو و فرود آفرید

شمیم خوش لاله زاران ز اوست
سرود خوش راز باران ز اوست

الهی بجز ذکر تو، نیست باد
اگر در سرم جز تو باشد به یاد

#سید_علی_کهنگی بهمن1398
sayedalikahangi@

 


میلاد حضرت زهرا

 

شور هستی عشق را کم داشت،زهرا خلق شد
چهره? مولای ما غم داشت،زهرا خلق شد

آفرینش در پی نور خدا بی تاب بود
چشم امّیدی به آدم داشت،زهرا خلق شد

نیست در سلب بنی آدم چنین نوری مقیم
چون پیامبر نور اعظم داشت،زهرا خلق شد

عصمت کبری برای جلوه در نوع بشر
دست بر آیات محکم داشت،زهرا خلق شد

آب را با آل طه نسبتی نزدیک هست
کوثر اندوه محرّم داشت،زهرا خلق شد

مهر مادر هست چون دریای واسع بی کران
این تمنّا خلقِ عالم داشت،زهرا خلق شد

#سید_علی_کهنگی بهمن 1398
sayedalikahangi@

 


ساز غزل

 

صبحی که تو را شاد نبینم نشوم شاد
از بند غم آزاد نبینم نشوم شاد

لبخند تو در پرتو خورشید چه زیباست
این حُسن خداداد نبینم نشوم شاد

از خویش مرانم که به هنگام سحرگاه
گیسوی تو در باد نبینم نشوم شاد

از قصّه? شیرین نشود خاطرم آرام
تا شوکت فرهاد نبینم نشوم شاد

هر گه ز خیال تو کنم ساز غزل کوک
با شور تو بی داد نبینم نشوم شاد

این بند که بر پای غزالان جوان است
بر گردن صیّاد نبینم نشوم شاد

واسع چو خرابات مرا دید چنین گفت
تا خانه ات آباد نبینم نشوم شاد

#سید_علی_کهنگی بهمن 1398
sayedalikahangi@

 


اشک حق

 

باز امشب اشک حق گل می کند
داغ را مولا تحمّل می کند

باز امشب نرگسی پر می شود
چشمهای مرتضی تر می شود

باز امشب از زمین و آسمان
آه و ناله می رود تا کهکشان

باز امشب آل طه خون دلند
کائنات افسرده این محفلند

باز امشب بار دیگر مرتضی
می شود تنهای تنها از قضا

یا محمّد طاقت این غم کجاست
تا قیامت رایت این غم بپاست

یا محمّد پاس عترت خواستی؟
بهر این نامردمان برخاستی؟

از حریمت خوب حرمت داشتند
کوثرت را خوب عزّت داشتند

دستهای حیدرت را بسته اند
پهلوی زهرای تو بشکسته اند

غنچه? نشکفته اش پژمرده شد
فاطمه زین واقعه افسرده شد

ای علی قربان داغ سینه ات
جان فدای دست پر از پینه ات

ای به قربان غم جانکاه تو
ای فدای درد و دل با چاه تو

با تو ما دست ولایت داده ایم
شرح ها از این حکایت داده ایم

ای علی ما خاک پایت می شویم
ای علی ما همصدایت می شویم

ای علی بر زخم تو مرهم شویم
از فراق فاطمه درهم شویم

بر مصیبتهای تو ما همدلیم
شمع سوزان از غم این محفلیم

#سید_علی_کهنگی شهریور 1379
sayedalikahangi@

 


در سوگ حضرت زهرا

 

دنیا به سوی ظلمتی دلگیر می رفت
وقتی که مولا در غُل و زنجیر می رفت

چشمان مظلوم از عدالت گشت نومید
تیزی حکم حق چو از شمشیر می رفت

بین در و دیوار زهرا اشک می ریخت
شیر خدا با غم پی تقدیر می رفت

بانوی عشق و عاطفه،با حال محزون
روح لطیفش از پی تکبیر می رفت

از پیش چشمان عزیزانش شبانگاه
می رفت،امّا کاش با تأخیر می رفت

واسع در اندوه و عزای مادرش گفت
ای کاش از روی زمین تزویر می رفت

#سید_علی_کهنگی بهمن 1398
sayedalikahangi@