شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

درب کنسرو بازکن برقی

شعرمن

+ [تلگرام] يوسف زهرا تنها نه بر روي زمين در آسمان نيز اي يوسف زهرا خريدار تو هستند ما في السماوات و ما في الارض،مولا با جان و دل مشتاق ديدار تو هستند اي لطف پنهان خدا ، درياي رحمت قطب تمام عالم امکان شماييد بر چشمهاي بسته بر نور حقيقت تنهاترين اسطوره ي برهان شماييد روشن تر از خورشيد مي تابي به هستي اي نور الانوار فروزان خدايي من بر حريمت نيستم محرم وگرنه همچون نسيم زندگي در هر کجايي مي آيد آن روزي که با لطف الهي عدل علي بار دگر معنا بگيرد عشق و محبّت مي شود آيين مردم وقتي که مهدي حاکميّت را بگيرد اي کاش در آن روزگار عاشقي ها همراه تو بوديم اي فرزند زهرا اکنون که محروميم از فيض وجودت از عشق واسع روشني ده قلب ما را #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [وبلاگ] يوسف زهرا
زمزمه نسيم
ديروز 11:35 عصر

شعرمن

+ [تلگرام] ميلاد پيامبر در وصف تو اي نگار امّي بسيار قصيده ها سرودند عشّاق تو اي رسول وحدت دلبسته ي سيره ي تو بودند اي نام بلند جاودانت سر لوحه ي نقش آفرينش خورشيد هدايتي بشر را اي غايت عشق اهل بينش آتشکده سرد گشت و خاموش از يمن قدومت اي محمّد شد رحمت و لطف لا يزالي جاري به زمين ز حيّ سرمد هر کس به طريق عشق بازي بر کوي تو باز کرده راهي زاهد به عبادتي شبا نه عارف به رياضتي و آهي بهتر ز تو نعمتي نداده بر اهل زمين خداي عالي کوثر ز وجود توست جاري اي چشمه ي نور لا يزالي مدح تو مباد کار چون من اي از همه دين و دل ربوده خوشتر که شود خموش واسع زيرا که خدا تو را ستوده #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] افسانه ي تلخ آنقدر در پيله ماندم تا شدم پروانه اي سوختم اينجا و مي گويند بي پروا، نه اي کاش دلتنگي نمي آمد سراغ عاشقان يا نمي شد تلخ پايان چنين افسانه اي بي سرا پايم مخوانيد اي به ظاهر مومنان گاه گاهي گر زنم لب بر لب پيمانه اي خلق را نزديک تر با حضرت حق مي کند هر که سازد در کنار مسجدي ميخانه اي در دياري که به جنگ است آشنا با آشنا صلح بايد کرد با هر نا کس و بيگانه اي نيست دنياي تعقّل خالي از اندوه و درد اي خوشا دنياي بي انديشه ي ديوانه اي عاقبت مي آيد آن روزي که در هر کوچه اي ياس رويد از قدوم دلبر فرزانه اي سيد علي کهنگي. شهريور1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] جبرئيل شعر گذشتم از همه عالم فقط تو يارم باش چراغ روشن شبهاي روزگارم باش من آن خزان زده باغم که بي تو پژمردم طلوع سبز غزلها ،بيا بهارم باش قسم به آينه هايي که بي قرار تواند به ميهماني چشمم بيا ،نگارم باش تاملّي نکند عمر پر شتاب اينجا انيس و همسفر جان بي قرارم باش تو جبرئيل اهالي شعر و خطّ خوشي امين وحي غزلهاي کردگارم باش نفس بدون تو يعني عذاب رستاخيز مرا رها مکن اي نازنين،کنارم باش سرود مجلس جمشيد را مخوان بر من تو جام و باده ي نوشين خوش گوارم باش #سيد_علي_کهنگي مهر1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] چرخ تقدير شيوه ي دل بردنت آخر زمين گيرم کند حلقه حلقه موي تو در عشق زنجيرم کند منکه در راه تو دادم دين و ايمان را چه غم گر کسي در اين ميانه سخت تکفيرم کند عشق بازي جرم سنگينيست در شهر شما حاکمي کو تا ميان جمع تعزيرم کند همچنان طفلي که با وعده فريبش مي دهند اين غزال آخر مرا با يک غزل پيرم کند سير عمر آش دهان سوزي نبود،امّا مرا درد مردم بيشتر، از زندگي سيرم کند از شکست من چگونه مي شود کامش روا آنکه گاهي چوب لاي چرخ تقديرم کند با صداقت آمدم پيش و اثر چندان نداشت واي اگر تزوير رويي سوي تدبيرم کند #سيد_علي_کهنگي تير1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] حرير نور ز درياي نگاهت من دُر ناياب مي گيرم حرير نور گويي از رخ مهتاب مي گيرم چنان در سينه بي تاب است دل از آتش عشقت که از چشمان خود هر شب گلاب ناب مي گيرم عجب سوداي شيرينيست اين روياي روح افزا به آغوشم تو را شبها اگر در خواب مي گيرم گواراي نگاهت باد اي جبريل شعر من غزلهاي رواني را که از محراب مي گيرم من آن آواره ي راهم که از خوش باوري اينجا سراغ خانه ي آباد از سيلاب مي گيرم نظر بر وسعت درياست واسع را و مي دانم ز سستي هاي خود جا در دل مرداب مي گيرم #سيد_علي_کهنگي آبان 1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] در سوگ رضا خورشيد شرح سوره ي تکوير مي کرد وقتي که مأمون فتنه را تدبير مي کرد عرش خدا را بار ديگر کرد محزون آنگه که جام زهر کين تأثير مي کرد آرام آرام از خراسان سوي حق رفت هفت آسمان را اين سفر دلگير مي کرد مهر و مودّت در وجودش موج مي زد درس محبّت را رضا تفسير مي کرد عفريت شب با کينه ي ديرينه ي خود مهتاب را در آسمان زنجير مي کرد شمشير ها هرگز نمي کردند با دين اين فتنه هايي که زر و تزوير مي کرد از مهر واسع بهره مندش کرد مولا وقتي که عشق اين سوگ را تحرير مي کرد #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] حرير نور ز درياي نگاهت من دُر ناياب مي گيرم حرير نور گويي از رخ مهتاب مي گيرم چنان در سينه بي تاب است دل از آتش عشقت که از چشمان خود هر شب گلاب ناب مي گيرم عجب سوداي شيرينيست اين روياي روح افزا به آغوشم تو را شبها اگر در خواب مي گيرم گواراي نگاهت باد اي جبريل شعر من غزلهاي رواني را که از محراب مي گيرم من آن آواره ي راهم که از خوش باوري اينجا سراغ خانه ي آباد از سيلاب مي گيرم نظر بر وسعت درياست واسع را و مي دانم ز سستي هاي خود جا در دل مرداب مي گيرم #سيد_علي_کهنگي آبان 1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] من کجا و آستانت يا علي عذرم پذير از گليم خود اگر پا را فراتر مي نهم #سيد_علي_کهنگي

شعرمن

+ [تلگرام] آستان جانان چون ابر نو بهاران، من نيز گريه کردم آواره در بيابان، من نيز گريه کردم گويي غزل برايم مي ريخت آسمانها وقتي به پاس باران، من نيز گريه کردم هر چند فصل مهر است آغاز نو بهاران امّا چو ابر گريان، من نيز گريه کردم در جمع عشق بازان،با حالتي پريشان در آستان جانان،من نيز گريه کردم از بخت واژگون و از داغ دل چه پرسي با لاله ها فراوان، من نيز گريه کردم آرام همچو شمعي از آتش درونم تا صبح در شبستان،من نيز گريه کردم تنها نه در سکوتش واسع گريست شبها از دوستان چه پنهان،من نيز گريه کردم #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] مشق نگاه عطر پيچکهاي گيسويت مرا همچنان پروانه بازي مي دهد باغ سرسبز نگاهت چشم را فرصتي بر يکه تازي مي دهد بيشتر در کوچه هاي شعر من سرکشي کن اي نگار سر کشم تا که بيتي مثل ابرويت رديف نغز و زيبا اوّل دفتر کشم بسکه زيبا و خرامان مي روي قاصدکها را پريشان مي کني مخمل شبنم به راهت گشته پهن آسمانه کار باران مي کني ردّ پايت مي شود مشق نگاه هر نشاني از تو اوج آرزوست اي هميشه سبزتر از نوبهار چشم من در جستجويت کو به کوست پيش کش آورده ام بس خوشگوار تحفه اي شيرين تر از دشت عسل نوش چشمت اي غزال زندگي دفتر شعرم که پر گشت از غزل #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] در سوگ رضا خورشيد شرح سوره ي تکوير مي کرد وقتي که مأمون فتنه را تدبير مي کرد عرش خدا را بار ديگر کرد محزون آنگه که جام زهر کين تأثير مي کرد آرام آرام از خراسان سوي حق رفت هفت آسمان را اين سفر دلگير مي کرد مهر و مودّت در وجودش موج مي زد درس محبّت را رضا تفسير مي کرد عفريت شب با کينه ي ديرينه ي خود مهتاب را در آسمان زنجير مي کرد شمشير ها هرگز نمي کردند با دين اين فتنه هايي که زر و تزوير مي کرد از مهر واسع بهره مندش کرد مولا وقتي که عشق اين سوگ را تحرير مي کرد #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] آستان جانان چون ابر نو بهاران، من نيز گريه کردم آواره در بيابان، من نيز گريه کردم گويي غزل برايم مي ريخت آسمانها وقتي به پاس باران، من نيز گريه کردم هر چند فصل مهر است آغاز نو بهاران امّا چو ابر گريان، من نيز گريه کردم در جمع عشق بازان،با حالتي پريشان در آستان جانان،من نيز گريه کردم از بخت واژگون و از داغ دل چه پرسي با لاله ها فراوان، من نيز گريه کردم آرام همچو شمعي از آتش درونم تا صبح در شبستان،من نيز گريه کردم تنها نه در سکوتش واسع گريست شبها از دوستان چه پنهان،من نيز گريه کردم #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi
درب کنسرو بازکن برقی
شعرمن
رتبه 86
8 برگزیده
1 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
شعرمن عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آبان ماه
vertical_align_top