سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

مرغ عشق

 

قصّه ی ما لا به لای این همه افسانه سوخت
عشق بازی قسمت بلبل شد و پروانه سوخت

مرغ عشقیم و قفس را سخت باور کرده ایم
لذّت پرواز ما با برگ فال و دانه سوخت

دست تنگی سدّ هر کاری شود در روزگار
عاقلان پیروز میدان اند اگر دیوانه سوخت

از سفیر حادثه ایمن نی اند اهل خطر
گوشه گیران را چرا زیر و بم کاشانه سوخت

در جهان بود و نبود ما اثر چندان نداشت
خاطرات عمر ما در گوشه ای ویرانه سوخت

گر به قرب حق رسیدی تا به حشر ایمن مباش
کعبه چندین بار از پا تا به سر جانانه سوخت

داستانی بود درد ما که از شرح غمش
آشنایان را نمی دانم ولی بیگانه سوخت

سید علی کهنگی
@sayedalikahangi

 


لطف خدا

دلتنگم ازین شاخه به آن شاخه پریدن
یک عمر دویدن و به جایی نرسیدن

گاهی به شریعت و زمانی به طریقت
از زاهد و از شیخ خدا را طلبیدن

یک سوزن اگر سدّ ره حضرت عیسی ست
باریست گران سبحه و دستار کشیدن

در خاک چه سرّیست که از خلقت آدم
شد کار خدا گفتن و از ما نشنیدن

آسان نتوان رفت ازین مهلکه بیرون
از پنجه ی شیران که محالست رهیدن

با لطف خدا می شود آزاد شد از بند
پروانه شویم آخر ازین تار تنیدن

sayedalikahangi@

 

 


طلسم ناامیدی

دران بزمی که دور خویشتن پروانه می گردد 
صدای زندگی باگوش من بیگانه می گردد
من از پایان تلخ قصه فرهاد دانستم
حکایتهای شیرین عاقبت افسانه می گردد
طلسم نا امیدی را توان بشکست باامید
اگر چه خانه های ارزو ویرانه می گردد
قفس خود موجب پروازبی بالان گهی باشد
کز این ره کرم ابریشم دلا پروانه می گردد
اگر چه مرد صحرای جنون مجنون ناکامست
دل من هم ز یاد گلرخی دیوانه می گردد
شود هر ذره شمع ره اگردل راکنی روشن
عصا روشن دلان را رهنمای خانه می گردد 
@sayedalikahangi


اشک گرم

 

اشک گرمم از صداقت شمع را پروانه ساخت
عشق را نازم که هرجارخ نمود افسانه ساخت
سالکان کوی عشق از عافیت غم می خورند
بی سبب انجا طبیب از بهر خود کاشانه ساخت
چون سبک بالان عالم راه را طی می کند
هرکه اینجا ازقناعت با خیال دانه ساخت

 

انتظار سنگ باران بودم و غافل که عشق
کودکان کوچه های شهر را دیوانه ساخت

با صفای بوستان الفت بگیر ای گوشه گیر
تا به کی چون بوم باید گوشه ویرانه ساخت
یک نگاه سبز خندان سرنزد از اشنا
زان سبب دل روی خود را جانب بیگانه ساخت
من که با یک کاروان شبنم به پابوس آمدم
باغبان بی بهره از فیض گل و گلخانه ساخت
گوئیا خلد برین را می خرد بی قید و شرط
آنکه اینجا بهر مستان خدا میخانه ساخت

@sayedalikahangi