سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

فلک پیما

 

لحظه لحظه خاطراتم می شود روزی کتاب
گر بگویم داستانم را ازین شهر عذاب

آتشی در باورم انداخت این چرخ زمان
کز بیانش اعتقاداتم شود یکسر خراب

آنچه سختی بود و تلخی بود دیدم جمله را
بی گمان در روز محشر فارغم من از حساب

مصرعی جا مانده از بیت محبت بوده ایم
مرحبا بر این قضا و آفرین زین انتخاب

هر چه را دیدم من از این زندگی پوچ است پوچ
کی به آخر می رسد این دشت سر تا پا سراب

گر چه خاکی زاده ام،امّا فلک پیما شوم
گر مدد بنماید از روی محبت بو تراب

تا که مستانه به دیدار خدا نائل شوم
کام من را آخرین دم پر نمایید از شراب

سید علی کهنگی. تیر1398
@sayedalikahangi