سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

کاروان عمر

 

شوق می خواهد که لب را بر سرودی وا کنی
بیت نابی را بر آن ابرو کمان انشا کنی

عاقبت در عشق بازی تلخ کامت می کنند
همچنان فرهاد اگر شیرین لبی پیدا کنی

داغ را باور کنی یا نه،به دل جا می دهند
چون شقایق خود نمایی گر درین صحرا کنی

سالها از شاهراه تجربه باید گذشت
تا شکسته خطّ پیشانی ما معنا کنی

کاروان عمر بی بانگ جرس در رفتن است
ساربان خفته را مانی،کجا سودا کنی

از کدورتها جلا هرگز نیابد آینه
سینه را باید تهی از کینه و غمها کنی

می شناسی راه از بی راهه های زندگی
گوش جان گر بر سروش عالم بالا کنی

سید علی کهنگی
@sayedalikahangi