سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

اشک گرم

 

اشک گرمم از صداقت شمع را پروانه ساخت
عشق را نازم که هرجارخ نمود افسانه ساخت
سالکان کوی عشق از عافیت غم می خورند
بی سبب انجا طبیب از بهر خود کاشانه ساخت
چون سبک بالان عالم راه را طی می کند
هرکه اینجا ازقناعت با خیال دانه ساخت

 

انتظار سنگ باران بودم و غافل که عشق
کودکان کوچه های شهر را دیوانه ساخت

با صفای بوستان الفت بگیر ای گوشه گیر
تا به کی چون بوم باید گوشه ویرانه ساخت
یک نگاه سبز خندان سرنزد از اشنا
زان سبب دل روی خود را جانب بیگانه ساخت
من که با یک کاروان شبنم به پابوس آمدم
باغبان بی بهره از فیض گل و گلخانه ساخت
گوئیا خلد برین را می خرد بی قید و شرط
آنکه اینجا بهر مستان خدا میخانه ساخت

@sayedalikahangi