سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

در میان ژاله ها

 

روزگاری در گلستان رنگ و بویی داشتم
زنده بودم هر زمانی آرزویی داشتم
درمیان انجمن با آتش دل همچو شع
آبرویی داشتم تا آب رویی داشتم
زندگی را در سرودی می نمودم مختصر
هرزمان با خود مجال گفتگویی داشتم
یادبادآن روزهایی را که دربستان عشق
درمیان ژاله ها هم آبرویی داشتم
سازگاری کرده ام با ناخدا و با خدا
هرزمانی دست بر جام و سبویی داشتم
محنت دنیا محبت پیشه را هرگز نکشت
گرچه عمری درد و رنج ناز خویی داشتم
آب حیوان هم نمی دادآن حیاتی راکه من
آرزویش را زگرد خاک کویی داشتم

@sayedalikahangi