سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عید قربان

 

بار الها موسم حج است و من حیرانی ات
ای فدای اقتدار و شوکت رباّنی ات

از میان این همه اعمال حج واجبت
مستطیعم تا شوم از جان و دل قربانی ات

#سید_علی_کهنگی مرداد 1399
sayedalikahangi@

 


دولت فقر

 

عشق یعنی خیمه در هامون زدن
بوسه بر پای دل مجنون زدن

عشق یعنی جنگ عقل و جنگ دل
دست رد بر سینه ی قانون زدن

نامرادی نیست در آیین ما
باید این نا اهل را اکنون زدن

زندگی را خوب، بد پیموده ایم
تا به کی دم از دل محزون زدن

دولت فقر این چنینم یاد داد
پشت پا بر ثروت قارون زدن

شعر گفتن درد دارد ای رفیق
زجّه باید بهر هر مضمون زدن

ای خوشا واسع که با عشق خدا
از حصار تنگ تن بیرون زدن

#سید_علی_کهنگی مرداد 1399
sayedalikahangi@

 


سیب تبسّم

 

وقتی نمی بینم تو را حالم پریشان میشود
دنیا برایم هر نفس،تاریک و زندان میشود

دلخور نمی گردم اگر که روی می تابی ز من
خورشید هم در آسمان گه گاه پنهان میشود

در دفترم گلواژه ها گل می کند با نام تو
گاهی قلم دردست من از شوق رقصان میشود

سیب تبسّم های تو زیباست ای حوّای من
حق دارد آدم گر درین دیدار شیطان میشود

تنها نه من نادیده، دل بر مهر رویت بسته ام
دیوانه در کویت چو من پیدا فراوان میشود

بازیچه? دست هوس بودن خطای آدمیست
این حسّ پر از آب و رنگ آغاز هجران میشود

دردیست درد عاشقی،آن را مداوا مشکلست
تنها به لطف واسعت این درد درمان میشود

#سید_علی_کهنگی تیر 1399
sayedalikahangi@

 


عشق مجازی

 

اینچنین که می زنی بر پای دل زنجیر را
چون دهی روزی جواب،این آه دامنگیر را

تیغ مژگانت دل عشّاق را صد پاره کرد
همنشینی با کمان سرکش نماید تیر را

سنگ خارا می شود چون موم در پیکار عشق
ناز آهو رام سازد روزگاری شیر را

طالعم این بود با اهل محبت سر کنم
نامرادی دور کرد از من چنین تقدیر را

بود در رویای من پرواز در اوج سپهر
بی نوا را خوش بود این خواب بی تعبیر را

واسع از عشق مجازی رو به عشق حق نما
شمع راه خویش ساز اندیشه و تدبیر را

#سید_علی_کهنگی تیر 1399
sayedalikahangi@

 


شمس شموس

 

دیر زمانیست گدای توام
در طلب جلب رضای توام

چشمه? مهریّ و محبت ز توست
دست به دامان سخای توام

پنجره فولاد تو درگاه عشق
عاشق بی چون و چرای توام

کعبه? امّید فقیران تویی
مُحرم میقات و منای توام

اختر تابان ولایت،رضا
بنده? در بند ولای توام

شمس شموسی و انیس نفوس
الکن و حیران ثنای توام

آینه در آینه زیبایی است
جلوه? جان،مست لقای توام

پرتو نورت همه جا واسع است
ذرّه ام و محو عطای توام

#سید_علی_کهنگی تیر 1399
sayedalikahangi@

 


پروانه دلان

 

جز عشق نیندوخته ام حاصلم این است
شیرازه? زیر و بمِ آب و گلم این است

من نیستم آن کشتی سرگشته به دریا
تا موج نوازش گَرَم و ساحلم این است

پروانه دلان نور حقیقت طلبیدند
همّ و غم بی چون و چرای دلم این است

از من نگریزید که در کوی خرابات
گم گشته? خود جسته ام و محفلم این است

سرّیست میان نی و آوای شکسته
با شعر نیاید به بیان مشکلم این است

بیرون بزن از پیله? دنیا دل واسع
دیریست که پر بسته ام و منزلم این است

#سید_علی_کهنگی تیر 1399
sayedalikahangi@

 


جلوه دلدار

 

عاشقی جلوه? دلدار تماشا می کرد
خویش را داشت درآن آینه پیدا می کرد

محو در موج طلایی نگاهش شده بود
قطره ای بود که رو جانب دریا می کرد

ذرّه ای بود که در سایه? خورشید امید
بی نوا معرکه? رقص مهیّا می کرد

بی گمان شوق وصال آتش جان می افروخت
کین چنین مست کنان ولوله برپا می کرد

نیست جز عشق شکوهی به سرا پرده? دهر
ای خوشا آنکه درین وادیه سودا می کرد

سخت باشد که چنین سهل ز جان دست کشد
این هنر را به جهان عاشق شیدا می کرد

کاش می آمد و با آن نظر واسع خود
باز هم لطف به احوال دل ما می کرد

#سید_علی_کهنگی خرداد 1399
sayedalikahangi@

 

 


بهترین خلقت

 

بزرگی ، به اندازه? آسمان
شکوهت به زیبایی کهکشان

تویی بهترین خلقت سرمدی
که داری ز پروردگارت نشان

به جسم تو از روح پاکش دمید
که گیری به عرش برینش مکان

به اخلاق و ایمان خدایی شوی
فرشته نباشد مقامش چنان

ولیکن اگر راه را کج کنی
نشانی ز آدم نداری،بدان

خوشا آنکه واسع درین روزگار
به عشق الهی شود جاودان

#سید_علی_کهنگی خرداد 1399
sayedalikahangi@

 


مدار عشق

 

بخت خوش باشد کنار دلبر دلخواه بودن
سیر آفاق است و انفس،با چو تو همراه بودن

گر که خواهی بازتاب دل شود نور الهی
در مدار عشق باید روز و شب چون ماه بودن

بندگی در بند بودن نیست،لطف کبریاییست
ای خوشا از راه و رسم بندگی آگاه بودن

حلقه در گوشم کن و در بارگاهت کن قبولم
این غلامی بهر من بهتر بُوَد از شاه بودن

در مسیر عاشقی،افتادگی شرط نخست است
آفت عشق است در بند مقام و جاه بودن

دست خالی کس نرفته واسع از کوی محبت
ای خوشا تا آخرین دم رو به این درگاه بودن

#سید_علی_کهنگی خرداد 1399
sayedalikahangi@