سفارش تبلیغ
صبا ویژن

گوی دنیا

 

گوی دنیا لذّتی ای دوستان بر من نداشت
ترکتازی حاصلی غیر از زمین خوردن نداشت

قرب حق را داده ای از کف،وگرنه ای پدر
دور افتادن ز جنّت این همه شیون نداشت

کودکی ها بهترین اوقات ناب عمر بود
ای خوشا آن داستانهایی که اهریمن نداشت

دل چو خوش باشد جهنّم هم گوارا می شود
ورنه فرق آنچنانی گلخن و گلشن نداشت

گر چه بوی پیرهن یعقوب را بینا نمود
یوسف امّا خاطراتی خوش ز پیراهن نداشت

روزگاری شد که مردم عشق را گم کرده اند
ورنه رویی نا اُمیدی سوی این میهن نداشت

واسع از نامردمی ها تا به کی باید سرود
یاد باد آن روزگارانی که کس دشمن نداشت

#سید_علی_کهنگی آبان 1399
sayedalikahangi@

 


ماه کربلا

 

قوّت و قلب سپاه کربلا،عبّاس بود
در رکاب پادشاه کربلا ، عبّاس بود

بر تمام اهل بیت زاده ی زهرا،حسین
تکیه گاهی از نگاه کربلا ، عبّاس بود

آسمان آن روز غربت را به خاطر می سپرد
در مدارش گرچه ماه کربلا عبّاس بود

بعد از آن ظلمی که با سبط پیمبر شد روا
داغ سخت خیمه گاه کربلا ، عبّاس بود

بر تمام عشق بازان ره آزادگی
شاهکار وشاهراه کربلا،عبّاس بود

کاش واسع چون غلامان حسین بن علی
با علمدار سپاه کربلا ، عبّاس بود

#سید_علی_کهنگی آبان1399
sayedalikahangi@

 


غوغای اربعین

 

الا ای عاشقان امشب من آوای حزین دارم
درون سینه غوغایی به پاس اربعین دارم

مصیبت نامه ی این غم ندارد هیچ پایانی
هزاران نوحه در سوگ امام سوّمین دارم

غلام آستانش بوده ام از کودکی،با عشق
که این مهر غلامی را نشانش بر جبین دارم

نه در دنیا،نه در عقبی،هراسم نیست از آتش
چو در جان و دلم عشق لطیفش را قرین دارم

اگر پرسند در محشر که تو با خود چه آوردی
دلم را عرضه خواهم کرد و می گویم همین دارم

به زیر گنبد هستی که سودش هست با خسران
چه باشد زین مراخوشتر،که مولائی چنین دارم

اگرچه رو سیاه از کرده ی خویشم ولی یاران
به لطف واسع فرزند زهرا من یقین دارم

#سید_علی_کهنگی مهر 1399
sayedalikahangi@

 


رایحه ی عشق

 

از سوز من و ساز درونم خبرت هست؟
ویرانتر ازین باخته دل، دور و برت هست؟

در بیت به بیت غزلم نام تو جاریست
ایهام نهان سخنم در نظرت هست ؟

احساس من از رایحه ی عشق تو گل کرد
سیر گل و گلزار من آیا به سرت هست ؟

افسانه به افسانه به دنبال تو گشتم
در حومه ی چشمان تو بر من گذرت هست؟

ای آینه ی هستی بی چون و چرایم
افتاده تر از من به ره و خاک درت هست؟

نادیده مگیر اشک تهی دست رهت را
با سنگ دلی،هیچ امید ثمرت هست؟

شیدائی واسع نَبُود قصّه ی امروز
دیریست که در روح و روانش اثرت هست

#سید_علی_کهنگی مهر 1399
sayedalikahangi@

 


قمار عشق

 

هر چه می کوشم برای وصل جانان بیشتر
قسمتم می گردد از این کار، هجران بیشتر

در قمار عشق، غیر از باختن، بردن مجو
دین خود را داده ام از دست و،ایمان بیشتر

می دهی آخر به باد،امّیدواری های من
تاب گیسو را مکن از این پریشان بیشتر

تا نیابد دل جلا،آیینه حق کی شود؟
آدم از روز ازل شد دور و شیطان بیشتر

نیستیم آزاد از بند تعلّق های دهر
عمر ما طی شد عزیزان کنج زندان بیشتر

سخت باشد چشم پوشیدن ز مُلک وسیم و زر
کافران مشغول دنیا و مسلمان بیشتر

واسعت افتاده در دام و به فریادش برس
صید بی بال و پر خود را مرنجان بیشتر

#سید_علی_کهنگی مهر 1399
sayedalikahangi@

 


خمّ غزل

 

آنکه از سیمای گلگونش نقاب انداخته
شاعران را جملگی در پیچ و تاب انداخته

ساقی میخانه? احساس در خمّ غزل
از نگاه مست او گویی شراب انداخته

بسکه آرام و خرامان می رود در پیش خلق
گردش چرخ زمان را از شتاب انداخته

طاقت از کف داده ام ایدوستان،چون دلبرم
وعده ی دیدار در روز حساب انداخته

هر که باشد نا امید، انگار با دستان خود
کشتی اقبال خوش را در سراب انداخته

قصّه ی ما را کسی هرگز نخواهد نقل کرد
نام ما را داستان گو از کتاب انداخته

واسعت را بیشتر دریاب ای یارا ،چو او
بار خود را دور ازین شهر خراب انداخته

#سید_علی_کهنگی شهریور1399
sayedalikahangi@

 


روضة الحسین

 

راه حسین فاطمه را چون عدو گرفت
عالم سیاه گشت و به اندوه خو گرفت

سلطان دین به دشت بلا خیز کربلا
با اشک دیده بهر نمازش وضو گرفت

فردا جواب ساقی کوثر چه می دهد
آن دشمن لعین که امان بر عمو گرفت

فریاد کائنات به عرش علی? رسید
چشمان حرمله چو نشان گلو گرفت

با گوش پاره رو به چه سویی رقیه بود
خصم لعین غنیمت خود چون ازو گرفت

نائی نمانده بود و نوایی به لب نداشت
زینب چگونه دست دعا رو به رو گرفت

واسع، خجل نمیشود از نامه ی عمل
زین آستان اگر که کسی آبرو گرفت

#سید_علی_کهنگی شهریور 1399
sayedalikahangi@

 


پادشاه عشق

 

شرح محرّمت همه جا مو به مو کنند
این قوم سینه چاک تو چون گفتگو کنند

از جان گذشته اند و به جانان رسیده اند
آنان که در ولای تو با خون وضو کنند

نفرین بر آن کسی که بنای ستم نهاد
این ظلم از آن زمان همه جا کو به کو کنند

دیوانه گان کوی تو ای پادشاه عشق
از خاک راه تو طلب آبرو کنند

از جان مضایقه نکنند اهل معرفت
از آب اگر مضایقه قوم عدو کنند

دریا دلان غم زده ای کشتی نجات
دست طلب به سوی تو بی پرس و جو کنند

واسع ز اهل بیت پیمبر مدد بخواه
حال تو را به لطف الهی نکو کنند

#سید_علی_کهنگی شهریور 1399
sayedalikahangi@

 


کرب و بلای حسین

 

در سوگ حسین بن علی ،هر باری
از دیده سزاست،گرشود خون جاری

ای کاش که درکرب و بلایش بودیم
آن لحظه که می خواست،ز مردم یاری

#سید_علی_کهنگی شهریور 1399
sayedalikahangi@